![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
سلام دوستان خوبم .
من دوباره اومدم اما این بار با دلی شاد و به دور از هر گونه غصه و غم . اول از همه یه عذر خواهی به تک تک شما دوستان بدهکارم چون اصلا این مدت وقت نکردم به وبلاگم سر بزنم و همچنین چون تعداد نظرات شما عزیزانم زیاد بود نشد که از همگی شما تشکر کنم بابت اینکه این مدت منو تنها نذاشتین و به وبلاگم سر زدین .... امیدوارم بتونم این لطف شماهارو جبران کنم . در ضمن دانشگاه هم قبول شدم : مدیریت صنعتی دانشگاه شهر ری ... در حال حاضر ترم ۲ هستم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 4:47 قبل از ظهر توسط الناز |
|
|
کاش میدانست زندگی با او برایم چه زیباست !
آن روز که از من پرسید چرا این قدر با عجله ؟ برای اولین بار متوجه اش شدم صدای دلنشینی داشت آرام بود و بیقرار . نگاهش کردم همه چیز برایم رنگ خاکستر گرفت ! جز دو چشم براق و مشکی که میدرخشید !!! آیا این یک حس عاشقانه است ؟!!!!! .....
دوباره سلام سلامی به همین گرمای تابستان که در راهه و همه برای رسیدنش روز شماری میکردیم اما آخرش که چی؟ دوستان مهربونم از یکایک شما عزیزانم ممنونم که توی این ۵ ماه که نبودم ولی هیچ یک از شما تنهام نذاشتین امیدوارم این محبتتونو بتونم جبران کنم
و اما تو ..... تویی که تنهام گذاشتی و رفتی بازم میگم دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
من شمع بی جانت شدم اینگونه خاموشم مکن
از چشم تو افتاده ام اما فراموشم مکن قصه رفتن تا ابد اینگونه در گوشم مکن من تشنه عشق توام اینگونه رسوایم مکن بهر تو هر جا رفته ام بیچاره در چاهم مکن من مست چشمانت شدم جام مرا بی می مکن ساز مرا چون نی بود سوز مرا بی می مکن من با نگاهت زنده ام اینگونه بی جانم مکن
دوباره سلام به همه دوستان خوبم دلم واسه همتون تنگ شده بود امیدوارم هر جا که هستین خوش باشین منو ببخشین واقعاٌ این مدته نبودم خیلی به مشکل برخوردم آخه اومد و دوباره دل منو برد با خودش اما اون دیگه مال من نیست ولی بازم میگم که: ممل عزیزم هنوزم دوست دارم به خدا هنوزم دوست دارم آخه چرا باور نداری؟ چرا هر چی بهت میگم قبول نمیکنی سنگدل ؟چرا؟چرا؟چرا؟ عجب دریای غمناکی است این عشق ببین با سرنوشت من چه ها کرد تو خم این رنجش خاکستری را میان باد پیچیدی و رفتی دوستان خوبم این آخرین باری بود که آپ میکنم چون دیگه سال آخره و باید حسابی بخونم البته اگه عشق بذاره ولی برام دعا کنین همتونو دوست دارم خیلی مواظب خودتون باشین عزیزانم هر خوبی و بدی هم دیدین حلالم کنین تورو خدا اگر نتونستم بهتون سر بزنم به بزرگی خودتون ببخشین دیگه واسم دعا کنین که دانشگاه قبول شم حتماٌ شیرینیشو بهتون میدم دوستانم خداحافظ تا زمانی که بیام و دوباره بهتون سر بزنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
سلام دوستان خوبم امشب اومدم که از همگی شما عزیزانم تشکر کنم به خاطر این که در تمامی این مدت منو تنها نذاشتین و با نظرات گرم و صمیمی و زیباتون همیشه شادم کردین و یه دنیا امید بهم دادین جا دارد که در وبلاگم از همه ی دوستان خوبم :
ای کاش تو را ندیده بودم به خدا ای کاش هرگز چشمانم با چشمانت مصادف نمیشد ای رفته بازگرد بیا و ببین در این مدت زمان کوتاه و زودگذر چه به من آمده و شمع وجودم چگونه در شبهای فراق گداخته و چشمهای اشکبارم منتظر به راه تو دوخته شده لحظه ای یادت شادم نمیگذارد بازگرد که هنوز قلبم از شراب عشق دیوانه است بازگرد
یار من پیمان گسست و عشق من از یاد برد در کنار غیره اشک و آه من از یاد برد شاید از خاطر برفتش آن همه سوز و گداز او چگونه مهربانی های من از یاد برد؟ یار من اندوه و خوناب جگر را دید و رفت یارب او آیا وفاهایم همه از یاد برد ؟!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
سلسله بر سلسله سودای اوست
آتش دلهای کباب است عشق
کای شده مستغرق دریای عشق
عاشق و معشوق در این پرده کیست ؟
گفت که : ای محو امید و هراس
اول و آخر همه عشق است و بس
سرنوشت سرنوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت صبح فرداش دیدم رد پاتو ازم گرفت تو با من حرف میزدی نگات یه جای دیگه بود خدا لعنتش کنه اون که نگاتو ازم گرفت خیلی وقته سخته دیگه تنفس بکنم یه جور عجیبی انگار هواتو ازم گرفت تو واسم هواس نذاشتی چه کنم ؟ اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته میگویم الهی بی اثر باشد عشق من با اینکه خیلی اذیتم کردی اما نمیدونم چرا نمیتونم واسه همیشه فراموشت کنم شاید دیگه مثل قبل دوست نداشته باشم اما نمیتونم بگم که اصلاْ دوست ندارم من تا آخر عمر عاشقت خواهم ماند اما نه مثل قبل
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
یادش به خیر چه روزایی داشتیم ٬ واقعاْ زیبا بودند اگه دنیا رو بهم بدن حاضر نیستم با اون روزا عوضش کنم . یادته چه بی رحمانه بهم میگفتی : الناز دوست دارم ٬ من تورو با دنیا عوض نمیکنم ؟ یادته میگفتی : الناز هیچ وقت حرف جدایی رو نزن چون هیچ چیزی نمیتونه مارو جدا کنه ؟ یادته میگفتی : تو تنها کسی هستی که بهم آرامش میدی اگه ازم جدا شی دق میکنم ؟ یادته میگفتی : تو بامعرفتترینی من یه تار موتو به صد تا دختر دیگه نمیدم ؟
پس چی شد ؟ کجاس اون وعده هایی که میدادی ؟ چرا بهشون عمل نکردی ؟ میدونم میدونم نمیخواد از خودت دفاع کنی ٬ خوب میدونم که همش حرف بود به قول خودت اون موقع خام بودی و یه حرفی زدی مگه نه ؟ اما همیشه یادت باشه به دلی که یه روز میخوای بشکنیش هیچ گاه نگو :
همیشه این شعرو میخوندی : من اگر اشک به دادم نرسد میشکنم اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم بر لب کلبه ی محصور وجود من اگر در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم اگر از حجر تو آهی نکشم تک و تنها به خدا میشکنم میشکنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
سلام به بهترین آبجی دنیا آبجی این متن را با تمام وجودم به شما تقدیم می کنم دوستت دارم (داداش امیدت ) سلام داداش خوبم ٬ مرسی از این شعرهای زیبات که باهاشون بهم یه دنیا دل گرمی و نشاط میبخشی تو تنها کسی هستی که من واست درد و دل میکنم و تو هم به حرفام گوش میدی داداشی گلم خیلی دوست دارم .
سلام ببخشید بچه ها این چند روز خیلی در گیر بودم نتونستم آپ کنم ٬ آخه اون بی رحم دوباره برگشته حالا که با هزار درد و رنج تونستم فراموشش کنم دوباره اومده وای خدایا چرا این پسرا نه اصلا چرا این آدما این قدر پست میشن گاهی وقتا ؟ بی هم و کنار هم روزا گذشت دستای من نرسید به دست تو ما به هم نمیرسیم مگه با شکست من شکست تو ما به هم نمیرسیم آخر بازی همینه آخر عشق دو تا خط موازی همینه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
خیلی آهنگ زیباییه واقعاٌ حامد حاکان و محسن یگانه این یکیو شاهکار خوندن توصیه میکنم کسایی که گوش نکردن حتماٌ گوش کنن عالیه
نا خواسته در دام عشق تو اسیر شدم و اکنون به اسارتم مینازم و تا آخرین روز عمر مسافر جاده ی عشقت خواهم بود و بودن بهانه ای است تا برای تو باشم البته زیادم جدی نگیر این جمله واسه گذشته ها بود که هنوز دوست داشتم اما الان دیگه .........
میدونین فرق حوا با بقیه زنها چیه ؟ حوا تنها زنی بود که شوهرش آدم بود ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
داداش امید ازت ممنونم به خاطر این متنی که واسم نوشته بودی ٬ دوست دارم داداشی گلم
بچه ها این متن از امید عزیز هست که مثل داداشم دوسش دارم : هیچ کس لیا قت اشک های تو رو ندارد و کسی که این لیاقت رو دارد باعث داداشی خیلی زیبا بود بازم ازت تشکر میکنم عزیزم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
سالها تو مثل سنگی دلخراش بودی برای مدتی هم خاک باش . سنگ در هنگام بهار هیچ گاه سبز و زنده نمیشود . خاک باش تا گلهای رنگارنگ از تو متولد شوند
بی تو کار جهان لنگ نشده نه بین آسمون و زمین جنگ شده نه کوه آب نه دریا خشک شده اما دل من برای تو تنگ شده
همیشه برای کسی بخند که میدونی برای تو شاد میشه واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه عاشق کسی باش که دوستت داشته باشه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
سلام دوستان خوبم امیدوارم هر جا که هستین خوش باشین و شاداب و سرزنده من همین الان یه خبر بد شنیدم که واقعاً داغونم کرد من یه داداش دارم که اسمش سجاده داداش واقعیم نیست اما مثل داداش خودم دوسش دارم امروز بعد از ماهها باهاش چت کردم که انگار دنیا رو روی سرم خراب کردن بچه ها اون یه بیماری داره شاید دوست نداشته باشه که بگم اما تورو خدا براش دعا کنید تورو خدا سر نماز ٬ موقع اذان ٬ شب که میخواین بخوابین ٬ نمیدونم دیگه هر موقع که تونستین واسش دعا کنید
سجاد داداش گلم می دونم که به وبلاگم سر میزنی ما همه واست دعا میکنیم نا امید نباش داداش عزیزم دوست دارم وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه ؟ زود دستم رو بالا گرفتم و گفتم یک بخش . اما از وقتی که تو رو شناختم فهمیدم عشق سه بخشه : عطش دیدن تو ......... شوق با تو بودن ........... و اندوه بی تو بودن زمستون بهانست برف از آسمون خسته میشه ٬ پائیز بهانست برگ از درخت خسته میشه ٬ pm بهانست دلم برات تنگ میشه 1- خون قرمز رنگ عشقه ٬ اشک بی رنگ درد عشقه ۲ـ خون وقتی میاد بیرون میسوزه ٬ اما اشک اول میسوزه بعد میاد بیرون ۳ـ خون مال زخم جسمه ٬ ولی اشک مال زخم روحه ۴ـ جای زخم خون خوب میشه ٬ اما مال اشک خوب نمیشه خیلی بده آدم دلو هیچ روزی به هیچ کس نده وقتی که داد دعا کنه که اون یه روزی پس نده
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
خدا نصیب هیچکی نارفیق نکنه !
زمین گرمم کمته کمته آتیش به خدا بوسه ی مرگو بچشی بندت بشه جدا جدا ! زمین گرمم کمته تو که میگفته من سرم کی میشه اون گلوتو با دشنه ی نامردی بدرم ؟ تو که ندیدی خورشیدو پس چرا میخوای بتابی مگه تو فردا نمیخوای تو یه وجب جا بخوابی ؟ آخه چی کار کرده با من ریشمو از جا میکنه وقتی که نفرین میکنم بر میگرده خودمو میزنه ! هر کاری میخوای میکنی ذل میزنی میگی اینو باش زخم زبونم که زدی حالا دیگه نمک نپاش ! یه جوزی حرفم میزنی که من ازت بدم میاد آخه یه ذره فکر کنی کی دیگه حالا جز من میاد ؟ حالا هر جا که هستی پای هر کی نشستی بدون این رسم رفاقت چندین و چند سالمون نبود آخه نبود ! آخه این قلب خسته پای یکی نشسته اما بدون نمیدونست که میخواد بشکنه خیلی زود خیلی زود ! آخه این زخم کاری چرا آروم نداری چرا میسوزی و میسازی و میگی دردی نداری بگو آخه بگو ؟ درد نفرین تو هست درد این زخم کاری حتی دردایی که تو توی زندگی خود داری بدتره ای دو رو ! گوشاتو وا کن میشنوی صدای خورده های من صدای پررو که میگه دلت میخواد بازم بزن ! یادته بردی با خودت دلمو باز اثیری خیالتو راحت کنم نمیمیرم تا نمیری ! تو که واسه مردم همش آسمونه بی دریغی باید بگم خدمت تو نارفیقی نارفیقی ! یادم نمیره حرفاتو یادم نرفته ها هنوز یادمه آتیشم زدی رفتی عقب گفتی بسوز ! هر کاری میخوای میکنی ذل میزنی میگی اینو باش زخم زبونم که زدی حالا دیگه نمک نپاش ! یه جوری حرفم میزنی که من ازت بدم میاد آخه یه ذره فکر کنی کی دیگه حالا جز من میاد ؟ حالا هر جا که هستی پای هرکی نشستی بدون این رسم رفاقت چندینو چند سالمون نبود آخه نبود ! آخه این قلب خسته پای یکی نشسته اما بدون نمیدونست که میخواد بشکنه خیلی زود خیلی زود ! آخه این زخم کاری چرا آروم نداری چرا میسوزی و میسازی و میگی دردی نداری بگو آخه بگو ؟ درد نفرین تو هست درد این زخم کاری حتی دردایی که تو توی زندگی خود داری بدتره ای دو روووووووووووووو ! خیلی بده که آدم دلو هیچ روزی به هیچکی نده وقتی که داد دعا کنه که اون یه روزی پس نده هر کس که گفت بحر تو مردم دروغ گفت من راست گفتم که برای تو زنده ام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
رفتنت را دیدم تو به من خندیدی آتش برق نگاهت دل من را آتش زد و مرا در پس یک بغض غریب در میان برهوتی تاریک پشت یک خاطره ی سرد و تهی با دلی سنگ رهایم کردی و تو بی آنکه نگاهی بکنی به دل خسته و آزرده ی من .
رفتنت را دیدم تا به آنجا که نگاهم سو داشت و تو در آخر این قصه ی تلخ محو شدی باورم نیست که دیگر رفتی اشک من بدرقه ی راهت باد . نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نامهربان بودیم و رفتیم نگو اینها دلیل محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم . اگر منو تو دو برگ باشیم هنگام خزان من زودتر از تو میشکنم چون میخوام وقتی که می افتی تو را در آغوش بگیرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
سلام امروز از بهترین روزای زندگیمه دوستان بالاخره موفق شدم بالاخره تونستم بذارمش کنار اگه تا حالا عاشق شده باشین میفهمین . خیلی سخت بود اما خودش کاری کرد که همین یه ذره ارزشی هم که واسش قائل بودم دیگه نیستم با صراحت میتونم بگم :
وای خدایا خیلی خوشحالم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
آخه دیگه چه قدر دیگه چه قدر تحملت کنم چرا این قدر زجرم میدی بی انصاف ؟ مگه تو دل نداری چرا با احساسات من بازی میکنی ؟ به خدا نمیبخشمت خیلی نامردی
میبینین دوستان میبینین ؟ یه آدم چه قدر میتونه پست باشه ولم نمیکنه دست از سرم بر نمیداره بابا نمیخوام دیگه دوست داشته باشم چه طوری فراموشش کنم تورو خدا راهنماییم کنین چه طوری از عشقش بگذرم ؟ بگین بگین بگین دیگه بریدم ................... دوستان امروز عکسمو گذاشتم واستون این که مانتوی مشکی تنشه منم به قول اون سادگی از قیافم میباره خیلی ساده ام که بهش دل بستم عجب دریای غمناکی است این عشق ببین با سرنوشت من چه کار کرد تو هم این رنجش خاکستری را میان باد پیچیدی و رفتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه من که اصلا خوب نیستم آخه چه کار کنم به خدا خسته شدم از عاشق شدن و عاشق موندن میدونین خیلی سخته که آدم یه مدت با کسی باشه بعد بفهمه تمام این مدت فقط یه بازیچه بوده و با احساساتش بازی شده اون با احساسات من بازی کرد قلب منو شکوند داغونم کرد با اینکه هنوزم دوسش دارم با اینکه میدونم بی عشق اون نمیتونم ادامه بدم اما نمیتونم دیگه ببخشمش
آره تویی که عشق منی اینو بدون که هنوزم تو قلبمی اما هیچ وقت نمیبخشمت هیچ وقت ! عزیز من چرا نخواستی تابلوی بدیع و زیبای خاطره ی عشق تو برای همیشه هم چنان دوست داشتنی و عشق آفرین در قلبم باقی بماند چرا نخواستی هم چون گذشته دوستت بدارم و نامت را در ماورای قلبم محفوظ نگه بدارم ؟ چرا ؟ بگو چرا مرا چون عروسکی پنداشتی عروسکی که در مواقع بیکاری کوکش میکردی و چند لحظه ای از آن لذت میبردی و آن وقت به گوشه ای پرتابش میکردی ؟ چرا ؟ چرا وجود مرا تا این اندازه کوچک و حقیر می پنداشتی آیا خطای غیر قابل جبرانی از من سر زده بود و یا پاکی و صداقتم تو را آن قدر بی مهر و آزرده دل ساخته بود آخر من چه کار میتوانستم بکنم ؟ وجود من با خواسته هایش خو گرفته بود و هرگز از این خواسته ها جدا نمیشود افسوس که تو قلبم را نخواستی و آن را چون شاخه گلی پژمرده افکندی!!! زیبای همیشه زیبای من حتی اگه به نظر بقیه زشت ترین آدم دنیا هم باشی بازم با صراحت میگم که : خیلی دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط الناز |
|
|
زندگی صفحه ی یکتایی هنرمندی ماست !!
زندگی صفحه ی شطرنجی است که تمامش دو کلام است : کیش و مات تا کی باید از کیش گریخت ؟ ما که خود میدانیم عاقبت باید گفت : مات مات
روزی از او پرسیدم که آیا مرا دوست داری ؟ او گفت : تو تمام دنیای منی ! غافل از این که روزی دگر گفته بود : دنیا هیچ و پوچ است !!!!!!!!
از کودکی آموختم به چیزی که به من تعلق ندارد فکر نکنم و نیندیشم اما او ناگهان تمام فکرم شد !!
ما با هم این جوری نبودیم !! قصه ی ما قصه ی عشق و عاشقی نبود !! اما چه زیبا گفته اند که عشق یه حادثه است !
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است و چه رنجی میبرد آن کسی که انسان است و از احساسات سرشار است .
اگر تمام دنیا بسیج شوند تا تو را از من بگیرند حریف من نمیشوند چون من قبلا تو را از تمام دنیا گرفته ام !
بچه ها احساس میکنم که با این همه عذابی که به من داد با این همه اذیت و آزارش اما هنوزم ............. وای من دیگه نمیخوام عاشق باشم نمیخوام تو رو خدا کمکم کنین |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
ای شما !
ای تمام عاشقان هر کجا ! از شما سوال میکنم: نام یک نفر غریبه را در شمار نامهایتان اضافه میکنید؟ یک نفر که تاکنون رد پای خویش را لحن مبهم صدای خویش را شاعر سروده های خویش را نمی شناخت گر چه بارها و بارها نام این هزار نام را از زبان این و آن شنیده بود یک نفر که تا همین دو روز پیش منکر نیاز گنگ سنگ بود گریه ی گیاه را نمی سرود آه را نمی سرود شعر شانه های بی پناه را حرمت نگاه بی گناه را و سکوت یک سلام در میان راه را نمی سرود نیمه های شب نبض ماه را نمی گرفت روزهای چارشنبه ساعت چهار بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت ای شما! ای تمام نامهای هر کجا ! زیر سایبان دستهای خویش جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟ این دل نجیب را این لجوج دیر باور عجیب را در میان خویش راه می دهید؟ با تشکر از لیلای عزیزم که تو نظرات این شعر رو برام نوشته بود . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط الناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام . الناز هستم متولد 10/5/1368 از تهران , امیدوارم که دوست خوبی براتون باشم و بتونم با نوشتن این مطالب شما عزیزان رو راضی نگه دارم . موفق باشید .
بوسه تنها تصادفی است که جریمه ندارد دریا تنها قاتلی است که مجازات نمیشود |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 خرداد 1386 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آبان 1384 تیر 1384 |
|
RSS
|